عاشقانه دوستت دارم

*زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است*
خداحافظ مادربزرگ مهربانم
ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ... ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺗﺪﻓﯿﻨﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻮﺩ... ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﺮﻫﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺯﺧﻤﺪﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺎﺷﺪ...ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻗﯽ ﻃﻮﻻ‌ﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺭ ﺭﺳﯽ ﺍﻣّﺎ ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺩﯾﺪﻩ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ  ﺣﺴﺮﺕ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺷﯿﺮﯾﻨﺖ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ  ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻭ ﺳﺒﺪﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﺪﻫﺎﯼ  ﺷﯿﺮﯾﻨﺖ . ﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ . ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻮﺩﯼ ﺭﻭﺣﺖ ﺷﺎﺩ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ...
+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت22:24توسط پرستوی عاشق |
.
+نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت22:25توسط پرستوی عاشق |
.
+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت13:57توسط پرستوی عاشق |
.
+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت9:31توسط پرستوی عاشق |
+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت23:21توسط پرستوی عاشق |
بدون شرح...
+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت20:6توسط پرستوی عاشق |

به هر كسي ك ميرسي مي گويد:

آدم فقط يكبار عاشق مي شود...

دروغ است...

تو باور نكن ...

مثلا خود من، هر روز دوباره عاشقت مي شوم...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت19:14توسط پرستوی عاشق |
در دانه ی من تولد سه سالگیت مبارک
+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت1:25توسط پرستوی عاشق |

چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

و نگاه مشتاق و تشنه تو

به دستان گریزان من

ناگسستنی است..

چقدر خستگی ناپذیرست...

آشوب نگاه تو..


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت8:57توسط پرستوی عاشق |

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت10:30توسط پرستوی عاشق |
ولنتاین مبارک

 

زتمام بودنی ها تو فقط ازآن من باش ، که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد ! روز عشق مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت8:41توسط پرستوی عاشق |
کریسمس مبارک

 

میلاد پیام آور توحیدصلح و مهربانی

سمبل صبر و شکیبایی

پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

بر تمامی دوستان عزیز تهنیت باد . . .
 
** کریسمس مبارک **
 
 
 
+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت9:24توسط پرستوی عاشق |

از بس که ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻤﻨﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟

ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻢ

ﺍﮔﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ

ﺑﺎﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ

ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻢ :

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1391ساعت1:14توسط پرستوی عاشق |
.

من نشاني از تو ندارم..

اما نشانيم را براي تو مينويسم..

در عصر هاي انتظار به حوالي بي کسي ام قدم بگذار

خيابان غربت را پيدا کن

و وارد کوچه هاي تنهايي شو ..

سپس در کلبه را باز کن ..

مرا خواهي ديد

با بغضي کويري

که غرق اشک

پشت ديوار ها نشسته ام..........

 


 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت2:37توسط پرستوی عاشق |
لحظه ها را دریاب..

 

پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد. ایستاده بود و خاموش، صدای تیک تاکش دیگر به گوش نمی رسید. جلو رفتم و پرسیدم، خروسک من! دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ جواب داد: آری خسته شدم، بس که داد زدم و گفتم لحظه ها را دریاب، زمان را از مرگ نجات بده.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت19:11توسط پرستوی عاشق |

 

شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت1:13توسط پرستوی عاشق |
خیلی دلم گرفته...
+نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت1:17توسط پرستوی عاشق |
5ساله شدن وبلاگم مبارک
 تو قسمت مدیریت وبلاگ بودم که گفتم یه سری به آرشیو بزنم ، خواستم ببینم اولین پستی که گذاشتم چی بود که یهو از تعجب خشکم زد ، خیلی جالب بود،  ۷/خرداد ۸۶ ،روزی بود که استارت این وبلاگ زده شده بود و امروز  ۷ خرداد ۹۱، دقیقا ۵ سال ازآن روز میگذره، و میشه گفت امروز تولد ۵سالگی تکسواره عاشقه، تکسواره عاشق تولد ۵ سالگیت مبارک...

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت22:45توسط پرستوی عاشق |

 

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم

یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی

تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم

مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟

نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم

خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی

یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم

یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من

بابک صحرایی

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت18:36توسط پرستوی عاشق |

 

حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی

به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه..

من ؛ کجای این نمایشم … ؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت13:38توسط پرستوی عاشق |
..

 

 قلبــم را عصب کشی کرده ام

دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد

و نه از گرمی آغوشی می تپد.... !

+نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت17:28توسط پرستوی عاشق |
عيد اومده...

+نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت11:53توسط پرستوی عاشق |
ماتم

 

آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دريايي


وز سکوت ظلمت شبهاي تنهايي


و هنگامي که بي او جان من چون موجي از اندوه ميشد


قطره اشکي دواي درد من بود

اين زمان آن اشک هم پايان گرفته


وان دواي درد بي درمان هم

ماتمي ديگر گرفته


آسمان ميگريد امشب

ساز من مينالد امشب


او خبر دارد که ديگر اشک من ماتم گرفته


او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته


او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت13:52توسط پرستوی عاشق |
happy valentins day
 

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

 اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم

ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

** ولنتاين مبارك **

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت23:43توسط پرستوی عاشق |
در ميان گريه هايم

 

در ميان گريه هايم

همچو يک شمع مذابم

در ميان آرزوها

چون کويری در سرابم

چشمه ايی خشکيده از امواج آبم

من سرودی در گلو بگرفته از غم

من چو فانوسی به طاق بيکسی ماوا گرفتم

شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم

قوی تنهايم که در تنهايی خود

رفته ام از ياد ياران دير سالیست

مرغ غم در جان من خوش کرده منزل

وای بر من

وای بر دل

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت17:32توسط پرستوی عاشق |
یلــدا...

 

 

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را

بايد جشن گرفت

 

*يلدايتان مبارک*

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت21:35توسط پرستوی عاشق |
ميخوام بگم...

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بي تــو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگيـه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو ، قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

+نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت11:2توسط پرستوی عاشق |
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ... با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

 

اشــــــــــــــتباه_دوســـــــــــــــت داشتنیم  :

 

 

مهم نیست که چیه اشتباه_؟؟؟


مهم اینه که اون اشتباه رو دوست داشته باشی... و بخوای که هی تکرارش کنی

....تکرار تکرار تکرار....


دوست داشتن تو اشتباه نیست... ولی اینکه بهت بگم اشتباهی_که دوست داشتنیه...
دلم میخواد تمام وجودم بشه کلمه...

کلماتی که با اونا احساسم رو برات توصیف کنم... و غرق بشم توی اشتباه_دوست داشتنیم...

مثل وقتهایی که غرق در رویای تو هستم...


مثل وقتهایی که توی رویای تو گم میشم...


نمیگم عاشقت هستم چون عشق وسعت این دوست داشتن رو نداره...


حسرتم برای داشتنت اندازه نداره...


وقتی به تو فکر میکنم...
روحم چنان بزرگ میشه که پخش شدنش رو توی دنیا احساس میکنم...


اون لحظه ست که حس پریدن گنجشکها رو تجربه میکنم...


نگاه گلبرگهای توی باغچه به خورشید و میفهمم...


و ذره ذره ی وجود نسیم رو لمس میکنم...
من با این احساس خدا رو میچشم و توی یک ثانیه تمام آسمون رو گشت میزنم...


انتظار خیلی واسم شیرینه... ولی از اون شیرین تر حسرته...
که اینو تازه درک کردم... با تو


من با حسرت_ تو خوشم...حسرت_دیدنت"  حسرت_شنیدن_صدات و حسرت ....

 "کاش میدونستی چقدر دوستت دارم"

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت9:38توسط پرستوی عاشق |
اگر واقعا عاشقش باشی...

 

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

+نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت2:15توسط پرستوی عاشق |
عشق و عاشقی....
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟

میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟

میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟

میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟

مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟

میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟

میدونین ...؟؟؟

اگه جواب این همه سئوال رو میخواین!

مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...

وقتی

یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه …

بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی

طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ،

چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چی با یک نگاه شروع میشه

این نگاه مثل نگاهای دیگه نست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...

محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ،

نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.

حتی وقتی با عشقت روی یه سكو می شینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی نمی زنی ،

وقتی ازش دور میشی احساس می كنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با كسی داری از دست میدی.

می بینی كار دل رو؟

شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟!

خلاصه بعد یه جنگ وجدال طولانی با خودت

چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ،

فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه

به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟

راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ،

گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده

طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه

وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا همه دنیا رو بهت میدن

گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !

آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا

وقتی باهاته همش سرش پائینه

تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده

دیگه از آن خودت نیستی

بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟ یه روزی بهت میگه كه می خواد ببینتت

سراز پا نمی شناسی حتی نمیدونی چی كار كنی ...

فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...

خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...

هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...

وقتی اون رو می بینی با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...

ولی اون ...

سرش رو بلند می كنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !

دنیا رو سرت خراب میشه

همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو

بهش می گی من … من … من

از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت می كنه

دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هویی صدای شكستن چیزی می آد

دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه

دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی

چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ...

دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...

وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!

انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...

ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی

آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی

تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟

و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی

دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...

+نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت21:16توسط پرستوی عاشق |