تبليغاتX
عاشقانه دوستت دارم

عاشقانه دوستت دارم

*زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است*

 

حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی

به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه..

من ؛ کجای این نمایشم … ؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت13:38توسط پرستوی عاشق |
..

 

 قلبــم را عصب کشی کرده ام

دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد

و نه از گرمی آغوشی می تپد.... !

+نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت17:28توسط پرستوی عاشق |
عيد اومده...

+نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت11:53توسط پرستوی عاشق |
.
.
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت13:52توسط پرستوی عاشق |
happy valentins day
 

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

 اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم

ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

** ولنتاين مبارك **

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت23:43توسط پرستوی عاشق |
.
.
+نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت17:32توسط پرستوی عاشق |
یلــدا...

 

 

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را

بايد جشن گرفت

 

*يلدايتان مبارک*

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت21:35توسط پرستوی عاشق |
ميخوام بگم...

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بي تــو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگيـه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو ، قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

+نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت11:2توسط پرستوی عاشق |
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ... با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

 

اشــــــــــــــتباه_دوســـــــــــــــت داشتنیم  :

 

 

مهم نیست که چیه اشتباه_؟؟؟


مهم اینه که اون اشتباه رو دوست داشته باشی... و بخوای که هی تکرارش کنی

....تکرار تکرار تکرار....


دوست داشتن تو اشتباه نیست... ولی اینکه بهت بگم اشتباهی_که دوست داشتنیه...
دلم میخواد تمام وجودم بشه کلمه...

کلماتی که با اونا احساسم رو برات توصیف کنم... و غرق بشم توی اشتباه_دوست داشتنیم...

مثل وقتهایی که غرق در رویای تو هستم...


مثل وقتهایی که توی رویای تو گم میشم...


نمیگم عاشقت هستم چون عشق وسعت این دوست داشتن رو نداره...


حسرتم برای داشتنت اندازه نداره...


وقتی به تو فکر میکنم...
روحم چنان بزرگ میشه که پخش شدنش رو توی دنیا احساس میکنم...


اون لحظه ست که حس پریدن گنجشکها رو تجربه میکنم...


نگاه گلبرگهای توی باغچه به خورشید و میفهمم...


و ذره ذره ی وجود نسیم رو لمس میکنم...
من با این احساس خدا رو میچشم و توی یک ثانیه تمام آسمون رو گشت میزنم...


انتظار خیلی واسم شیرینه... ولی از اون شیرین تر حسرته...
که اینو تازه درک کردم... با تو


من با حسرت_ تو خوشم...حسرت_دیدنت"  حسرت_شنیدن_صدات و حسرت ....

 "کاش میدونستی چقدر دوستت دارم"

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت9:38توسط پرستوی عاشق |
اگر واقعا عاشقش باشی...

 

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

+نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت2:15توسط پرستوی عاشق |
عشق و عاشقی....
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟

میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟

میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟

میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟

مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟

میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟

میدونین ...؟؟؟

اگه جواب این همه سئوال رو میخواین!

مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...

وقتی

یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه …

بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی

طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ،

چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چی با یک نگاه شروع میشه

این نگاه مثل نگاهای دیگه نست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...

محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ،

نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.

حتی وقتی با عشقت روی یه سكو می شینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی نمی زنی ،

وقتی ازش دور میشی احساس می كنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با كسی داری از دست میدی.

می بینی كار دل رو؟

شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟!

خلاصه بعد یه جنگ وجدال طولانی با خودت

چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ،

فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه

به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟

راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ،

گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده

طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه

وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا همه دنیا رو بهت میدن

گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !

آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا

وقتی باهاته همش سرش پائینه

تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده

دیگه از آن خودت نیستی

بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟ یه روزی بهت میگه كه می خواد ببینتت

سراز پا نمی شناسی حتی نمیدونی چی كار كنی ...

فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...

خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...

هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...

وقتی اون رو می بینی با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...

ولی اون ...

سرش رو بلند می كنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !

دنیا رو سرت خراب میشه

همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو

بهش می گی من … من … من

از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت می كنه

دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هویی صدای شكستن چیزی می آد

دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه

دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی

چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ...

دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...

وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!

انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...

ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی

آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی

تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟

و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی

دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...

+نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت21:16توسط پرستوی عاشق |
عشق بی پایان...

زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند

 آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من میترسم

 

مرد جوان:نه،اینجوری خیلی بهتره

 

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم

 

مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری

 

زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری

 

مرد جوان:مرا محکم بگیر

 

زن جوان:خوب حالا میشه یواشتر برونی

 

مرد جوان:باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری

و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه

 

روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید

در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد

 یکی از سزنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند

با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود

و خودش رفت تا او زنده بماند...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت10:16توسط پرستوی عاشق |
خیلی سخته ...
خیلی سخته ...
خیلی سخته بهت بگه تو فقط یه صدایی!
خیلی سخته بهت بگه هفته ای یه بارمی خوام این صدا رو بشنوم!
خیلی سخته دلت گرفته باشه ولی بترسی باهاش دردودل کنی!
خیلی سخته پر از گریه باشی ولی بخندیکه ناراحت نشه!
خیلی سخته به وجودش نیاز داشته باشی ولی کنارت نباشه!
خیلی سخته دوشت داشته باشی باهاش حرف بزنی ولی نتونی بهش حتی یه زنگ بزنی!
خیلی سخته هم نتونی باهاش بمونی هم بدون اون بمیری!
!!

+نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت20:21توسط پرستوی عاشق |
گویند غروب جایی است که اسمان زمین را میبوسد,من امشب غروب میکنم,کجایی اسمان من!
+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت16:7توسط پرستوی عاشق |
دخترم عیدت مبارک
+نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت19:31توسط پرستوی عاشق |

 

به تو دست‌می‌سايم و جهان را درمی‌يابم،
به تو می‌انديشم
و زمان را لمس‌می‌کنم
معلق و بی‌انتها
عريان.




می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.
آسمان‌ام

ستاره‌گان و زمين،
و گندم عطر آگینی که دانه می بندد

                                       رقصان

در جانِ سبزِ خويش.

 

از تو عبورمی‌کنم
چنان که تُندری از شب.ــ

می‌درخشم
و فرومی‌ريزم

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت15:34توسط پرستوی عاشق |

 

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت10:48توسط پرستوی عاشق |
تنهایی...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت10:22توسط پرستوی عاشق |
د
+نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت10:30توسط پرستوی عاشق |
تقدیم به دخترم درسا
 

ای زیباترین نوای هستی....

ای عاشقانه ترین می مستی....

تو که هستی که من اینگونه بیتاب توام

نادیده، محو تماشای توام

می نخورده، مست تمنای توام

و تو چه هستی که من از موج هر تبسم تو،بسان شقایقی سرگردان سوار امواج طوفانم؟

آری انگاه که پای را فراتر از مرزهای خسته دلتنگی گذاشتم

تا از میان جیک جیک هزاران پرنده خسته

ترانه خوشبختی لحظه های تلخم را بیابم

تنها تک طنین نوای زیبای تو بود

که زخمهای سردم را با مرهمی از عشق التیام داد.

من دوست دارم تمام یاس های باغ احساسم را تقدیم محبت قدم هایت کنم

چرا که تو را به اندازه تمام جاده های بیکران تنهایی

                به اندازه همه سفرهای نرفته

               به اندازه همه روزگاران نزیسته

               به اندازه تمام شبنم های خفته در آغوش گلبرگ های باغ یاس

  و باز هم به اندازه تمام هستی می پرستم     

تویی که دمادم نفسهای گرمت

ذره ذره وجودم را می نوازد

چگونه بگویم؟!!

که نگاهم فریاد دلم است...

نگاهم را دریاب.

من به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ دلت بگذرد خواهم گفت:

که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی

فاصله ها.....

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت22:8توسط پرستوی عاشق |
اسب سفید
 

اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزوهایش .

 دخترک شنل توریش را پوشیده بود و آماده آماده بود .

اسب سفید را هم زین کرده بودند.

وقتی سوار شد مادرش گفت : " سکه رو که انداختم . راه می افته"

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت23:41توسط پرستوی عاشق |
افتابگردان...
 

آفتابگردان هرگز راز اين معما را نفهميد...

که چرا رسوايي اين عشق بر گردن او افتاد...

 مگر اين آفتاب نبود که هر روز شرق تا غرب آسمان را مي‌پيمود

 تا نور را به او هديه بدهد...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت16:47توسط پرستوی عاشق |
مردی که یادش رفت ...



مردی که خیلی عاشق بود پشت شیشه آسمانخراش نشسته

و سیگار می کشید . مرد آنقدر عاشق بود

که وقتی آخرین پک را به سیگار زد

یادش رفت که باید ته سیگارش را پایین بیاندازد ، نه خودش را.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت19:49توسط پرستوی عاشق |
مادر...
+نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت0:24توسط پرستوی عاشق |
دخترك گل فروش ...
 

دخترك گل فروش سالها در آرزوي خريدن يك كفش قرمزُ بود و پولهايي را كه از فروختن گل هاي مريم به دست آورده بود،در قلك كوچكش جمع مي كرد.
آن روز صبح هم مثل هميشه، در فكر و رويايش بود كه ناگهان در اثر برخورد با اتوموبيلي به گوشه اي پرتاب شد. وقتي چشمانش را باز كرد خود را روي تختي سپيد و تميز ديدكه در كنار آن هديه اي قرار داشت.

دخترك با خوشحالي هديه را باز كرد٬ يك جفت كفش قرمز بود!!!!!
چشمان دخترك لبريز از شادي شد٬ ولي افسوس . . . . . . او نمي دانست كه پاهايش ديگر توان رفتن ندارد.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت0:32توسط پرستوی عاشق |
دل من

 

دل من ! باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
مهر مي ورز و دم غنيمت دان
عشق مي باز و با دقايق باش
بشكند تا كه كاسه ات را عشق
از ميان همه تو لايق باش
خواستي عقل هم اگر باشي
عقل سرخ گل شقايق باش
شور گرداب و كشتي سنگين ؟
نه اگر تخته پاره قايق باش
بار پارو و لنگر و سكان
بفكن و دور از اين علايق باش
هيچ باد مخالف اينجا نيست
با همه بادها موافق باش

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت11:26توسط پرستوی عاشق |
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت16:38توسط پرستوی عاشق |

 

+نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت16:20توسط پرستوی عاشق |
...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت19:47توسط پرستوی عاشق |

http://i4.tinypic.com/6kacmq0.jpg

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت2:5توسط پرستوی عاشق |